مقدمه

هم افزایی از مسائل نوین ومهم در علوم مدیریتی وبویژه نظریات مدیریت، نظیر بحث سیستم ها می باشد . علیرغم اهمیتسینرژی درنظام مدیریت، اطلاعات و تحقیقات ارائه شده نسبت به سایر شاخه های مدیریت و سازمان بسیار ناچیزاست .

تعریف مفاهیم

کلمه سینرژی از دو بخش تشکیل یافته است : "syn"که پیشوندی است به معنای "با هم" و"Ergy" به معنای "کار وفعالیت" میباشد . پس کلمه synergy"" به معنای work/function together یا " تلاش گروهی" می باشد .

سینرژی در فرهنگ انگلیسی بصورت زیر تعریف شده است :

The additional energy or greater effect that is produced by two or more people combining their energy .

"Synergy" را در فارسی به صورت زیر میتوان تعریف کرد :

همکاری مجزای چند عامل به طوری که اثر کلی آنها از جمع اثرات آنها که به صورت مستقل به دست میآید بیشتر باشد .

این مفهوم یکی از مهمترین عناصر معیارهای تشکیل استراتژی های مختلف را شکل داده و به شکل ویژه ای برای بر انگیختن رشد جمعی در واقع چند شاخگی استفاده گردیده است . هر چند بسیاری از استراتژی های گسترش سازمانها شکست خوردند و " علم مدیریت " مرکز توجه خود را به تجارت تغییر داد و مفهوم synergy اهمیت اولیه خودش را از دست داد . در همین زمان نظامهای استراتژی ساختاری شروع به واگذار کردن میدان به عقائد فرایند محور در مورد تجارت و سازمانها کردند .
تحقیقات و مطالعات اخیر نشان داده که سازمانهای عظیم که از چند واحد تشکیل گردیده اند میتوانند تقاضای دوگانه خود برای هماهنگی میزان توازن و تعاون و تفاهم محلی را همزمان متعادل سازند . اگر شبکه های ارگانیک واحدهای وابسته به هم را به جای ساختاری خشک و مقرراتی سازمانهای هرمی سنتی تاُسیس کنند .

اهمیت سینرژی

آدمی ترکیب موزون از اعضا و قوای مختلف است . گرچه دست ، پا ، گوش ، قلب و هر یک از اعضا و اندام او مستقل ومجزاست ، اما تمامی اعضا در ترکیبی هماهنگ و همگون ، در خدمت او قرار گرفته اند . اساساً کمال جسم انسان به همین هماهنگی و همراهی اجزا وابسته است .
ناهماهنگی و عدم همراهی هر یک از آنها نقص تلقی شده و جسم را در خدمت اهداف والای او قرار نمی دهد . از همین روست که آدمی در پرورش و تقویت جسم خویش نیز باید همه اعضا را در نظر بگیرد ، به کار اندازد و در جهتی واحد قرار دهد . عدم توجه به یک عضو در مقابسه با اعضای دیگر و محدود کردن و یا گاه از دست دادن عضوی از بدن ، نتیجه ای جز کاهش توان بدن آدمی ندارد همین امر در مورد هماهنگی و همراهی توان وجودی آدمی نیز صادق است . انسان ، روحی واحد است که از قوای مختلف ، مجزا و حتی در ظاهر مخالف یکدیگر تشکیل شده است . شجاعت ، عدالت ، شهوت ، غضب و نظایر آن در انسان وجود دارد ، اما مسئولیت او در این میان و آنچه که مسیر تکامل و تعالی را برایش هموار میسازد ، توجه متعادل به تمامی قوا و رعایت اعتدال و دوری از افراط و تفریط است . اگر تنها به یکی از قوا توجه شود ، ضمن تضعیف قوای دیگر ، با انسانی روبرو خواهیم بود که از مرز اعتدال و کمال به دور است .به عنوان نمونه ، توجه صرف به شهوت و غضب ، شجاعت و عدالت را در شخص نابود میکند و حتی میتواند آدمی را تا سر حد بهائم به سقوط بکشاند . از سوی دیگر همه جانبه کنار گذاشتن اینها نیز ضمن تخریب قوا و صفات دیگر ، کمال انسان را خدشه دار میکند . کمال انسان در این است که همه قوای او به طور همه جانبه وبا هم و در جهت هدفی والا رشد کند .


سینرژی با نگاه متقابل به انسان و سازمان

اگر به صورت سیستمی نیز به انسان نگاه کرده و او را به عنوان نوعی سیستم درنظر بگیریم ، جز به این واقعیت نمی رسیم که یگانگی و یکپارچگی این سیستم هنگامی تحقق می یابد که تمامی اجزا و قوای آن در ارتباطی اندام با یکدیگر، هماهنگ وهم سو عمل کنند .این حقیقت نه تنها در مورد انسان بلکه در مورداجتماع و تمامی واحدها و نهادهای تشکیل دهنده آن نیز صادق است . شرکت ها و سازمان های صنعتی و بنگاههای تجاری نیز سرشتی همچون انسان دارند . ضرورت تشکیل سازمانها در رشد و توسعه و تغییر آنها ، تا کنون نهادهایی را در جامعه بشری پدید آورده است که در عین داشتن هویتی واحد از اجزا و واحدهای مختلفی تشکیل شده است . تولید ، مهندسی ، آموزش و فروش ، بازاریابی ، مالی ، پرسنلی ، خرید، تحقیق و توسعه و برنامه ریزی که هر سازمان بسته به اهداف تاُسیس، کارکنان ، نوع فرایند کاری و بسیاری عوامل دیگر، دارای واحدهایی نظیر آنهاست . این واحدهای سازمانی را به منزله اعضای آدمی و فرهنگ سازمانی و ارتباطی را میتوان به منزله قوای آدمی در نظر گرفت . سازمان موفق سازمانی است که بین واحدهای مجزا و مستقل خود هماهنگی و همکاری برقرار کند و روحیه بیگانه فرهنگ سازمانی را در تمامی آنها پدید آورد . این کار وظیفه و حتی هنری است که امروزه آن را رسالت و ماموریت رهبری سازمان میدادند .
آنچه که امروزه «کار تیمی» نام دارد و اساس پیشرفت حرکتهای سازمانی تلقی می شود ، نه تنها مستلزم هماهنگی و همکاری اعضا و افراد یک واحد است ، بلکه در گستره ای فراگیر ، در بردارنده هماهنگی ، تفاهم وهم سویی واحدهای مختلف سازمان وحرکت یکپارچه تمامی آنها به سوی هدف است . امروزه رهبر سازمان در واقع مدیر تیم سازمان است . کمال و رشد سازمان به چگونگی انجام وظیفه و مسئولیت تمامی واحد در جهت نیل به اهداف سازمان بستگی دارد .

عقب ماندگی، سستی و ناهمراهی هر واحد از واحد های دیگرسازمان و یا عدم تعادل در توزیع مناسب بار مسئولیت ها و حرکت ها در دراز مدت به ضرر سازمان خواهد بود.
"جک وشل" مربی تیم جنرال الکتریک ، روحیه تیمی را مقدم بر پیشرفت و ترقی بخش خاصی از تیم می داند . او می گوید:"فرض کنید در سازمانی گروه تولید بهترین ها در حوزه خود هستند ، ولی با دیگر بخش ها گفتگو و تبادل اندیشه نمی کنند. اگر بازده این گروه 100 تا 120 ولی نتیجه کلی تیم 65 باشد بهتر است که چنین گروه یا فردی را با کسانی جانشین ساخت که روحیه تیمی دارند و با هماهنگی و هم اندیشی با دیگران بازده نهایی را به 90 یا 100 می رسانند".

دور ماندن هر یک از واحد های سازمان از چرخه فرآیندهای موثر و اصلی آن به منزله حذف یکی از اعضا یا قوای آدمی است که نتیجه آن ، توزیع ناهمگون فعالیت ها بر دوش دیگر واحد ها و بروز عدم تعادل در سیستم سازمانی است. این وضعیت در نهایت به دل زدگی اعضا و شکست کلی تیم خواهد انجامید. تصور کنید که بخش تولید سازمانی وظایف خود را بسیار خوب وبهنگام انجام داده و کالا یا محصول مورد نظر را فراتر از پیش بینی های برنامه ،آماده عرضه می کند. اگر این سازمان فاقد واحد بازاریابی یا فروش قوی و هماهنگ با واحد تولید باشد ، نتیجه کلی چیزی جز هزینه انبار داری، زمان ناشی از آن و اختلال در کل عملیات سازمانی نخواهد بود. در این حالت رهبری سازمان نه می تواند به داشتن واحد تولیدی نیرومند خود بنازد و نه می تواند توقع انجام مسئولیت فروش را از واحد تولید داشته باشد. عدم وجود برنامه ریزی مناسب برای تولید ناهماهنگ و ناهمسویی بخش تحقیق و توسعه با هدف اصلی سازمان و مثالهای گوناگون نظیرآن، منجر به بروز بحران و عدم دستیابی به اهداف سازمان خواهد شد. موفقیت و پیروز ی یک سازمان جز با به میدان آمدن توان تمامی واحدها و حرکت و هماهنگ تمام اجزای سازمان در جهتی متحد و همراستا با هدف وجودی سازمان ، میسر نیست.

در غیر اینصورت سازمانی با نفرات و واحد های بسیار وجود خواهد داشت که برخی از آنها به گوشه ای خزیده اند و از حرکت جمعی بازمانده اند وبخش هایی نیز مجبور به برداشتن بارآنها و تحمل فشارهای دو چندان خواهند بود.

در تیم فوتبالی که مربی صرفا بر خط حمله فشار می آورد و به آن توجه دارد و بیشترین توجه بدان سو متمرکز شده است وخط دفاع اساسا راهبرد بازی را در نیافته و به بازی گرفته نشد ه ، تیم احتمالا در مواقعی از بازی به پیشروی و حتی به گل نیز دست می یابد ولی خطر ضد حمله و تهاجم قوی وناتوانی خط دفاع در مقابله با حریف هر لحظه تیم را تهدید می کند. سرنوشت چنین تیمی در پایان بازی طولانی، از پیش تعیین شده وقابل تشخیص است . در این حالت ، تهدید و توبیخ مهاجمین نه تنها سودی در بر ندارد بلکه بر دلسردی، کناره گیری و بی انگیزگی آن ها می افزاید و جنبه های قوت تیم نیز به هدر می رود.

این مشکل همانند درد در بدن آدمی است که تمامی اعضا را درگیر کرده و از انجام وظیفه عادی و همیشگی خویش نیز باز می دارد. مربی چنین تیمی باید با توجیه خط دفاع ، آن را در جهت هدف کلی تیم به کار گیرید و بار سنگین بازی را برشانه های همه افراد تیم تقسیم کند. اگر چنین شود، تیم با مصداق حقیقی و نتیجه ثمر بخش کارگروهی روبه رو خواهد بود در غیر این صورت، مربی با تیمی متشتت که توان جمعی آنها حتی کمتر از جمع تمامی اعضای آن است روبرو خواهد بود.
هم افزایی سازمانی ، تنها با مشارکت و هماهنگی همه افراد و همه واحد های سازمان به دست می آید. اگر همه افراد و واحد های سازمان در حوزه و سطح کاری ودر مسیر اصلی سازمان و راهبرد رهبری سازمان قرار گرفته و تلاش و فعالیت روزمره آن ها در جهت نیل به هدف تعیین شده سازمان باشد، مجموع توان سازمان از مجموع نفرات و واحد های ان بسیار بیشتر خواهد بود . بی دلیل نیست که امروزه بسیاری از شرکت های کم تعداد و کوچک در صحنه رقابت جهانی جولان می دهند و به سازمان های عریض و طویل و بی رمق، ناهماهنگ و کند فائق می آیند. غایب بودن بر خی از واحد های سازمانی در عرصه فعالیت های اصلی سازمان و انجام برخی ظواهر کاری برای حفظ حضور در جمع و منتفع شدن از منافع جمعی ، نه تنها مغایر با مفهوم هم افزایی سازمانی است، بلکه وجود و استمرار چنین حالتی درسازمان ها، واحد های درگیر و در صحنه را دچار تزلزل و سستی می کند و به کاهش انگیزه و تحرک سازمانی می انجامد. در این وضعیت ، معدل بازده کل از مجموع نفرات و واحد های سازمانی بسیار کمتر است . کمال انسانی در سایه هماهنگی و همراهی کلیه اعضا و قوای او بدست می آید هر عضو باید در جای اصلی خود نشسه باشد و از هرتوانی در حد و اندازه های آن بهره برداری شود . تعادل و تعامل حیاتی نیز بایستی بین آنها برقرار باشد، تنها در این حالت است که بازده و تأثیر افکار و اعمال یک انسان می تواند بسیار بیشتر از یک نفر باشد. به غیر از این نگرش نمی توان به موفقیت پایدار رسید، سازمانها و شرکت ها نیز سرنوشتی مشابه انسان دارند.

نقش هم افزایی دراستفاده بهینه از امکانات

یک بنگاه یا شرکت، هنگامی به هم افزایی دست می یابد که از منابع خویش،بویژه منابع منحصر به فرد استفاده بهینه کند.استفاده بهینه به معنای صرفه جویی ویامصرف نکردن نیست بلکه منابع را باید در جای صحیح به کار برد. وجود هم افزایی در داراییهای نامشهود شرکتها وبنگاهها بیشتر نمود دارد.داراییهای نامشهود نظیرمارک،علامت تجاری،آگاهی مشتری،تخصص تکنولوژیکی وفرهنگ کار جمعی در مواردی بسیار مفیدتر وارزشمندتر ازداراییهای مشهود ومادی نظیرساختمان وابزار تولید هستند.

بسیاری از داراییهای نامشهود به صورت مجانی وبدون هزینه اند، یعنی در یک قسمت از شرکت تولید شده ویا به وجود می آیند. در بسیاری از موارد بنگاههای مرتبط که به صورت شبکه ای به تولید می پردازند از داراییهای نامشهود دیگربنگاههای مرتبط با خود نیز استفاده می کنند.علاوه برآن داراییهای نامشهودی که در قسمتی از شرکت به وجود می آیند، درهمه قسمتها مورد استفاده قرار می گیرند، بدون اینکه از ارزش حقیقی آنها کاسته شودودر مواردی نیز این ارزش افزوده می شود.مورد مشابه این وضعیت را می توان در تحصیلات افراد یافت. اگرفردی که دانشی کسب می کند را در نظر بگیریم،این فرد ممکن است این دارایی را در راههای بسیار وموارد گوناگون به کار برد.فرض کنید فردی در یک زبان خارجی مهارت پیدا می کند.این فرد با این علم به کسب وکار می پردازد ومخارج زندگی خود را تامین می کند وشهرتی به دست می آورد.درهیچکدام از این موارد از دانش فرد کم نمی شود، بلکه با تکرار وتمرین بیشتر به میزان تجربه ودانش او افزوده می شود.در شرکتها نیز فرایندی مشابه روی می دهد.مثلا فرهنگ جمعی مشترک که در بین افراد وجود دارد،یک عنصر مهم برای پیشبرد کار ونیل به اهداف سازمان می باشد.این فرهنگ،مانند روح در بدن آدمی است.در سازمان این فرهنگ زمینه ساز به هم پیوستگی واتحاد بخشها وزیر مجموعه های سازمانی می شود وبازده کل را بالا می برد. در حالیکه میزان ارزش آن دست نخورده باقی می ماند.این همان چیزی است که از آن به عنوان تصویر مشترک یا امکانات مشاع یاد می شود واز عوامل ایجاد کننده ی هم افزایی در سازمانهاست.

اجتماع بنگاهها نیز در بعضی از موارد به ایجاد هم افزایی می انجامد.هنگامی که بنگاههای هم هدف با هم کار می کنند،اگربعضی از آنها از نظر بازاریابی وفرایند تحقیق وتوسعه(R&D)ضعیف باشند،ازتوان بقیه بنگاهها سود می برند وکمبود خویش را جبران می کنند.این یکی از مزیتهای هماهنگی وهمکاری در کار تیمی و شبکه ای می باشد.به وجودآمدن این نظریات در قالب علم مدیریت،تغییراتی را در نظام مدیری سازمانها به وجودآورده و رده های سازمانی را به میزان زیادی تغییر داده است.

ضرورت وجود هم افزایی

ضرورت هم افزایی را می توان در پنج مورد زیرخلاصه کرد:

1- ایجاد هم افزایی در سازمانها به توزیع همگون وهماهنگ بار فعالیتها کمک می کند وتعادل سازمان را افزایش می دهد.

2- هماهنگی فعالیتها وعدم توزیع ناهمگون بار فعالیتها بر دوش دیگر واحدها از دلزدگی اعضا وشکست فعالیتها جلوگیری می کند.

3- سینرژی موجب جلوگیری از بروز بحران درسازمان می شود.

4- بحرانهای ایجاد شده در سازمانها اغلب بر دوش بخشی خاص می باشد(بدون وجود هماهنگی ودید سیستمی ) که توبیخ یاتهدید بخشی خاص نه تنهاسودی در بر ندارد، بلکه موجب کارکرد نامناسبتر آن قسمت نیز می شود.
مدیر با ایجاد هماهنگی ویاری گرفتن از مزایای هم افزایی از بروز این بحرانها جلوگیری می کند.

5- ودر نهایت،نباید فراموش کنیم که افزایش بازده کلی،جلوگیری از متشتت شدن بخشها وافزایش توان سازمان در گروهم افزایی می باشد.

 

 

Synergy

 

Definition:
Synergy comes from the Greek word synergia, meaning joint work and cooperative action.

Synergy is when the result is greater than the sum of the parts. Synergy is created when things work in concert together to create an outcome that is in some way of more value than the total of what the individual inputs is.

Examples:
Smoking can cause lung cancer. Breathing asbestos can cause lung cancer. Smoking and breathing asbestos can cause lung cancer at a higher rate than the sum of individual smoking and asbestos rates.